A Weblog About Nothing

A weblog about nothing

آخرین یادداشت ها
نوشته‌ی خداوند
عیدتون مبارک!
بهار
کاریکاتور روشنفکرانه
آرزوهای ویکتور هوگو

آرشیو
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387
اردیبهشت 1387


موضوع بندی
خودم
دیگران
عکس

پیوندها
My yahoo 360
زیباترین جواهرات
وبلاگ تخصصی جواهرات


حتما ببینید
همه نام ها را اینجا ببینید+معنی+فراوانی
همه مدل های bmw
زیباترین اشعار از بهترین شاعران معاصر
انواع تست روانشناسی
شعر نو
جملات زیبا
یادداشت های تنهایی
موزیک تیتراژ برنامه های تلویزیونی
من و معلم های کلاس گرافیک
یه عکس خیلی جالب
۱۱۸ کل کشور
بازی های فکری
رفقای من
عریان و پوست کنده
نام شما به خط بریل
شبان نیکو


جستجو در وبلاگ


تعداد بازدیدکنندگان
3627


خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

شرلوک هلمز

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن

خوابیدند.

نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست.

بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: 'نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟

' واتسون گفت:'میلیون ها ستاره می بینم'.

هلمز گفت: 'چه نتیجه ای می گیری؟'.

واتسون گفت: 'از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.

 از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد.

 از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب

باشد'.

 

شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: 'واتسون! تو احمقی بیش نیستی!

 

 

نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!

گاهی شاید بهتر است ساده بود تا اینکه روحانی یا فیلسوف یا دانشمند .

 

2:54 PM | مرجان | دیگران | نظرات [5] نسخه چاپی